تازه های نشر

 *****************  

 

 *****************  

 

 *****************  

 

 ***************** 

 

 

***************** 

***************** 

 

***************** 

 

*****************

******************

******************

******************

*******************

******************

******************

******************

 



جهانی شدن و فرهنگ

عنوان کتاب: جهانی شدن و فرهنگ

نویسنده :جان تاملینسون

مترجم : محسن حکیمی

تاریخ نشر: 1381

ناشر: نشر دفتر پژوهشهای فرهنگی

چکیده

مدرنيته را به اسطوره رومي "يانوس"( يا ژانوس) تشبيه كرده اند كه دوچهره داشته ايست كه از پشت به هم چسبيده بوده اند، يكي رو به پيش و ديگري رو به پس، يكي بالنده و ديگري ميرنده . از جمله كساني كه اين دوگانگي – دقيق تر بگويم ، اين تناقض ماهوي – مدرنيته را به تفضيل شرح  داده اند يكي مارشال برمن است كه براي مثال ، مي گويد : «عيب سرمايه داري آن است كه همه جا قابليت انساني را كه خود مي آفريند تخريب مي كند»

اگر جهاني شدن را پيامد مدرنيته بدانيم ، آن گاه همين تناقض در مورد جهاني شدن فرهنگ نيز صدق مي كند . از يك سو ابزار ناخودآگاه تاريخ براي از بيخ و بن بركندن هر گونه كوته بيني و بي تمدني و توحش ، ازسوي ديگر هجوم بي امان سرمايه حريص  به عرصه فرهنگ براي تأمين سود هر چه بيشتر به بهاي نابودي هرچيز انساني.

 اما اين تناقض آن گاه پيچيده تر مي شود كه پاي جوامع به اصطلاح " پيراموني " ( يا جهان سوم) به ميان مي آيد، جوامعي كه در آنها ، به قول گارسيا كانكليني، سنت هنوز از بين نرفته و مدرنيته هم هنوز كاملاَ فرا نرسيده است"، به طوري كه نيروهاي اجتماعي پيشامدرن اين جوامع كه منافع خود را در گرو بقاي گرايش ميرنده جهاني شدن  مي بينند، همسويي خود با اين گرايش را تحت پوشش دفاع از گرايش بالنده آن بيان مي كنند  . از يك سو تحت عنوان مبارزه با عقب ماندگي و واپس گرايي فرهنگي راه براي ادغام فرهنگ هاي اين جوامع در فرهنگ مسلط غرب و از ميان برداشتن تفاوت هاي فرهنگي و ايجاد يك فرهنگ جهاني  واحد هموار مي شود، و از سوي ديگر ، وچه بسا در پوشش دفاع از تنوع و تكثير فرهنگي و مبارزه با سلطه فرهنگي غرب، عملاً راه بر گرايش بالنده جهاني شدن بسته مي گردد و ميدان به دست عقب مانده ترين اشكال گرايش ميرنده آن داده مي شود. از همين روست كه در اين جوامع از جمله ايران، با موضوع جهاني شدن فرهنگ عمدتاً از دو منظر برخورد مي شود. منظر نخست كه مي توان آن را جهاني گرانه (گلوباليستي) ناميد و عمدتاً از ديدگاه مارشال مك لوهان درباره دهكده جهاني الهام مي گيرد، جهاني شدن فرهنگ را پديده اي يكسره جهان شمول دانسته كه تمام مرزهاي ملي و محلي و قومي را از ميان برمي دارد و بدين سان فرهنگي جهاني و يكپارچه را كه در واقع همان فرهنگ غرب است، در سراسر جهان برقرار مي سازد. منظر ديگر كه نقطه مقابل  منظر نخست است و مي توان آن را محلي گرانه (لوكاليستي) ناميد، جهاني شدن فرهنگ را در واقع معادل "غربي سازي" جهان مي داند. اين ديدگاه كه نويسندگاني چون سرژ لاتوش آن را فرمول بندي كرده اند، همچنين جهاني شدن را عامل تضعيف دولت هاي ملي مي داند. طرفداران اين منظر ، طيف وسيعي از جريان هاي فكري و سياسي و اجتماعي از جمله ناسيوناليست هاي جهان سومي و پسامدرنيست ها را شامل مي شوند.

در مقابل اين دو منظر، كه دو روي يك سكه اند و در واقع آب به آسياب يكديگر مي ريزند، بايد بر ديدگاهي تكيه كرد كه راه حل معضل جهاني شدن فرهنگ را رفع همان تناقض ماهوي آن مي داند. ديدگاه جان تاملينسون، نويسنده كتاب اگر چه با اين راه حل فاصله زيادي دارد، اما با منظرهاي فوق نيز هيچ ميانه اي ندارد. ديدگاه تاملينسون را، به تعبير رولاند رابرتسون، مي توان "جهاني-محلي گرانه" ناميد، بدين معني که به پيروي از آنتوني گيدنز، جهاني شدن را پيامد مدرنيته مي داند و آن را براي راه و رسم هاي فرهنگي سرنوشت ساز ارزيابي مي كند. به نظر تاملينسون، جهاني شدن در قلمرو فرهنگ به "منطقه زدايي" فرهنگ مي انجامد، يعني وابستگي فرهنگ به محل و منطقه و سرزمين را از ميان برمي دارد. تا آن جا كه اين پديده به تضعيف قيدوبندها و كوته فكري هاي محلي گرانه و به طور كلي عقب ماندگي فرهنگي منجر مي شود، نويسنده كتاب به ديده مثبت در آن مي نگرد. او ضمن تاكيد بر نقش "تجربه باواسطه" فرهنگي و كاربرد فراگير تكنولوژي هاي رسانه اي و ارتباطي در پيدايش "منطقه زدايي" فرهنگي، مي گويد در جهان كنوني قطع پيوند بين تجربه فرهنگي مردم و منطقه زندگي آنها- پيوندي كه اغلب نگرش انسان ها را به همان منطقه زندگي آن ها محدود مي كند- به يك الگوي عام تبديل شده است. از سوي ديگر، همين كه نويسنده كتاب جهاني شدن را پيامد مدرنيته مي داند بدين معني است كه ، از ديد او اين پديده تمام عوارض منفي مدرنيته – از جمله سرشت "ناموزون" رشد و توسعه- را در سطح جهان تعميم مي دهد و بدين سان تقابل فرهنگي جهان هاي اول و سوم يا مركز و پيرامون را تشديد مي كند. از همين رو تاملينسون بر اين باور است كه خود جهاني شدن فرهنگ واكنش ها و سازوكارهايي را ايجاد مي كند كه نتيجه آنها باز منطقه اي شدن فرهنگ است.

کتاب شامل 6 فصل است. فصل اول با عنوان جهانی شدن و فرهنگ به بحث و بررسی پیرامون رابطه فرهنگ با جهانی شدن پرداخته و تاثیر و تاثر آندو را موشکافی می نماید ضمن انکه فرهنگی بعدی اساسی در جهانی شدن معرفی می نماید.

در فصل دوم با عنوان مدرنیته جهانی از وضعیتی تجربی سخن می گوید: ارتباط پیچیده ای که در هر جای جهان امروز هویداست. اما این وضعیت نه در شکل ناب مشاهده مستقیم و ساده بلکه همیشه از طریق مقولات و نظریه های واسطه گری که جهان اجتماعی و فرهنگی را به کمک آنها می فهمیم بر ما ظاهر می شود. شاید نیرومندترین این مقولات مقوله مدرنیته باشد.در این فصل ارتباط فیمابین جهانی شدن و مدرنیته گفتگو می شود. ایده ای که چنان فراگیر است و چنان دراعماق دریافت فرهنگی ما از خویشتن ریشه کرده که مقولات تحلیلی دیگر باید خود را آشکارا با آن تعریف کنند: مدرنیته غربی، مدرنیته سرمایه دارانه، پسامدرنیته و همینطور مدرنیته جهانی.در فصل سوم فرهنگ جهانی رویاها کابوسها و تردیدها بیان می دارد که آیا مدرنیته جهانی وعده تحویل یک فرهنگ جهانی را می دهد؟ به یک معنا می توان گفت که چنین فرهنگی هم اکنون بوجود آمده است. چنان که الف هنرز می گوید :

هم اکنون یک فرهنگ واحد جهانی وجود دارد اما بهتر آنست که از معنای این گفته مطمئن شویم هیچگونه همگن شدن تام و تمام نظام های معنی و بیان روی نداده است و به نظر نمی رسد که وقوع چنین چیزی به این زودی محتمل باشد. اما جهان به شبکه ای از روابط اجتماعی تبدیل شده است و بین مناظق مختلف آن جریانی از معانی و نیز جریانی از افراد و کالاها جاری  و ساری است.ایده فرهنگ جهانی البته چیزی نیست که فقط در مرحله شتابان کنونی مدرنیته جهانی به تصور درآمده باشدانواع گوناگون از رویاها و حدس و گمانها درباره پیدایش یک فرهنگ جهانی در سراسر دوران مدرن وجود داشته اند و فکر می کنم اینها می توانند هم در مورد پیدایش فرایند جهانی شدن تفسیر شوند و هم بر این مساله آنگونه که اروز برای ما مطرح است پرتوی بیفکند.در ادامه این فصل ضمن بررسی تصورات تاریخی درباره یک فرهنگ جهانی گفتگو می کند و از فرهنگ جهانی بعنوان امپریالیسم فرهنگی ذکر می کند و نگاهی موشکافانه به آن می اندازد.در فصل چهارم از منطقه زدایی بعنوان شرط فرهنگی جهانی شدن گفتگو می نماید. ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن جهان وطنی معمولی جزئی از تجربه عادی مردم است. امروز تمام فرهنگ ها هر اندازه هم از نظر زمانی و جغرافیایی از هم دور باشند، به عنوان نشانه و یا کالا در دسترس همگان قرار می گیرند. اگر ما نرویم و از فرهنگ های دیگر دیدار نکنیم آنها به صورت تصاویر و اطلاعات تلویزیونی به ملاقات ما می آیند.... برای آنکه مسافری جهانی در این سطح باشیم لازم نیست که حتما تحصیل کرده ثروتمند یا ماجراجو باشیم. دردهه90 هرکسی چه بخواهد چه نخواهد، چه آگاه باشد چه نباشد- کمابیش جهان وطن است.در فصل پنجم کتاب از ارتباط پیام رسانی و تجربه فرهنگی سخن به میان می آید.فصل آخر كتاب نيز به بحث واقع بينانه اي درباره مسئله مهم امكان ايجاد يك سياست فرهنگي براساس نگرش جهان وطني اختصاص يافته است.

1387 - 1390 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به وب سایت فرهنگ ایران می باشد .
انتخاب رنگ قالب : آبی قرمز سبز با پس زمینه

ورود یا عضویت

ورود