تازه های نشر

 *****************  

 

 *****************  

 

 *****************  

 

 ***************** 

 

 

***************** 

***************** 

 

***************** 

 

*****************

******************

******************

******************

*******************

******************

******************

******************

 



منزلگاه نوفل لوشاتو در نقشه راه انقلاب اسلامی

حادثه کندن تابلوی خیابان نوفل لوشاتو با توجه به ارزش نمادین این نام در قلمرو سمبلهای انقلاب اسلامی تأمل‌برانگیز است. واکنشهای احساسی جوانان در چنین ایامی قابل درک است اما شیوه بروز و تجلی چنین احساساتی باید در چارچوب منافع ملی و توأم با بصیرت باشد. نوفل لوشاتو بخشی از حافظه تاریخی انقلاب اسلامی است و نمی‌توان تابلوی آن را از جغرافیای گفتمان سه‌وجهی «جمهوری، اسلامی، ایرانی» کند و نام «غیرت اسلامی» بر این رفتارهای ضدخاطره گذاشت. کوشش خودسرانه برای تغییر نام یک خیابان که ثبت یادمان آن مقطع تعیین‌کننده در مسیر انقلاب اسلامی را به پیکر ملموس یک تابلو درآورده، حادثه‌ای نیست که به‌سادگی بتوان از کنار آن گذشت. در کشوری که ساختارهای حقوقی و قانونی آن شکل گرفته چه نامی می‌توان بر عملیاتی نهاد که تنها در نظام‌های فاقد مشروعیت می‌تواند وجهی از اعتبار داشته باشد و تغییر نظام را در قالب تغییر اسامی و سمبل‌ها شکلی نمادین بخشد؟
به عنوان کسی که کوشش برای ثبت میراث ملموس و غیر ملموس فرهنگی در چارچوب «برنامه حافظه جهانی» بخشی از وظایف اخص سازمانی اوست، می‌دانم که مقوله «حافظه»، ساختاری به‌شدت حساس و شکننده دارد و به همین جهت محافظت و پایداری از خاطره و حافظه، سنگ بنای شخصیت و هویت یک ملت را تشکیل می‌دهد. وقتی نوبت به انقلاب اسلامی و فرایند خویش‌آفرینی یک ملت در یک مبارزه سراسری می‌رسد، مقوله حافظه و خاطره حساسیت بیشتری به خود می‌گیرد. اگر در گزاره‌های تولید شده انقلاب اسلامی در مرحله و منزلگاه نوفل لوشاتویی آن رخداد دوران‌ساز مداقه کافی به عمل آید خواهیم دید که در چنین مکانی نوعی تلاقی و تماس بین ارزشهای اسلامی و ارزشهای عموم بشری جهان متمدن به وجود آمد. خطری که حافظه انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند ساختارشکنی خطوط تماس ارزشها و آرمان‌های انقلاب با ارزشهای عموم بشری است که منزلگاه نوفل لوشاتو تلاقی‌گاه نمادین آن بود.

تصادفی نبود که تریبونی به نام نوفل لوشاتو به سکوی جهش و اوجگیری سخن انقلاب اسلامی تبدیل شد. این واقعه نه یک «تصادف» که به تعبیر عارفانه امام خمینی (ره) «سری از الطاف خفیه الهی» بود: «خدای تبارک و تعالی مقدراتی دارد که ما سرّ او را نمی‌فهمیم مگر بعد از زمانها.»

 

به مصداق حکمت علوی «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم»، پرورده آن مکتب نیز دست خدا را در فسخ هجرت معطوف به یک کشور مسلمان و جایگزیني کشوری غیرمسلمان اما دموکرات و مهد آزادی بیان می‌دید: «در عین حالی که مایل نبودم از دول اسلامی خارج شوم لكن خداوند تقدیر کرده بود که مسائل در آنجا به طور وسیع در همه‌جای دنیا پخش بشود و خبرنگارها از اطراف عالم هجوم آوردند که گاهی روزی چندین مصاحبه می‌شد؛ و خصوصاً از آمریکا كه مصاحبه‌هايي با آنها شد، و آنها از همانجا پخش کردند به سراسر آمریکا و به بعضی بلاد دیگر و ما هم مسائل ایران را در آنجا روشن کردیم، به طوری که بسیاری از ابهاماتي که به‌واسطه تبلیغات سوء اجانب ایجاد شده بود، در آنجا رفع شد».


 آن سؤالها و جوابها به هیچ وجه یک سلسله مباحث صرفاً نظری و آکادمیک نبود که در خلوت آرام چند متفکر مطرح شده باشد و تأثیری فوری و بلافصل در زندگی و سرنوشت توده‌های انبوه خلق بر جای نگذارد. بلکه همانطور که در روایت امام خمینی (ره) منعکس شده، انقلاب اسلامی بدون توقف و عبور از آن منزلگاه یا به مقصد نهایی نمی‌رسید یا صرفاً پس از تحمل هزینه سنگین و کشتار انبوه می‌توانست شاهد پیروزی را در آغوش کشد. چنین فضایی باز و چنان تریبونی جهانی که کاهش هزینه انسانی پیروزی انقلاب را امکان‌پذیر سازد در هیچ‌یک از کشورهای مسلمان آن ایام که دیکتاتورها و سلاطین مستبد آن گوش به فرمان آمریکا سپرده یا دل در گرو بقای رژیم شاهنشاهی داشتند مجال بروز و ظهور نداشت. به تعبیر دیگر همبستگی و پیوند خاصی که در آن ایام میان جمهوریت و اسلامیت منعقد شد با مختصات زمانی- مکانی تولد این ساختار چندوجهی و ترکیبی نسبتی انکارناپذیر داشت.  اکنون 36 سال بعد از آن پیوند و ترکیب‌بندی گفتمانی میان اسلام و آزادی، برخی می‌کوشند در نهایت بهره‌جویی شیطانی از واقعه شوم تروریستی پاریس، نسبتی معکوس میان آن دو ارزش جهان‌شمول برقرار کنند که به بازی برد ـ باخت تعبیر می‌شود.

به نظر می‌رسد ابهام‌افکنی بنیادی در خویشاوندی و نسبت میان اسلام و آزادی و ارزش‌های تمدنی عصر ما که امام خمینی (ره) «حل» و «برطرف شدن» آن در روزهای نوفل لوشاتویی انقلاب را «سری از الطاف خفیه الهی» می‌دانست دوباره از در تروریسم و افراطی‌گری و اسلام‌هراسی برگشته است، این‌بار بسی متراکم‌تر و ضخیم‌تر ازگذشته؛ آنچنان که امروزه بسیاری در پاریس در سایه همین واقعه شوم از مرزبندی بسیار قاطع و تیز میان «اسلام» و «آزادی» سخن می‌گویند و برخی نیز در کشورهای مسلمان تسلیم این دوگانه‌سازی جعلی و تقلبی می‌شوند و به نام «اسلام» در قطب دیگر آن صف‌آرایی قرار می‌گیرند. این مرزبندی کاذب است نه به‌دلیل اینکه اسلام با آزادی بیان مخالف است بلکه بدان دلیل واضح و روشن است که پراکندن تخم نفرت را نمی‌توان در ردیف «آزادی بیان» طبقه‌بندی کرد و نمی‌توان اسلام‌هراسی را دموکراسی دانست و حقوق اقلیت مسلمان را به تیغ رأی و انتخابات اکثریت تحریک شده بر ضد اسلام سپرد. درست در همین نقطه حساس است که پرسش رهبر معظم انقلاب از جوانان اروپا و آمریکای شمالی سخت تأمل‌برانگیز می‌نمايد:  «شما به‌خوبی می‌دانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من می‌خواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌ بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟»

این پرسش هنگامی سنگینی و جدیت اندیشگی خود را آشکار می‌کند که به پس پشت وقایعی همچون تهاجم به مساجد مسلمین در اروپا بنگریم و آن تفکر استکباری را که به‌عنوان نمونه در پشت کاریکاتورهای موهن و حقارت‌بار کمین کرده از سوراخ خود بیرون کشیم و به تیغ نقادی ژرف افشا کنیم. یکی از قربانیان جنایت تروریستی پاریس به نام «استفان شاربونی» که امضای مستعار «شارب» را ذیل کاریکاتورها داشته در سال 2009 می‌نویسد: «باید این شیوه {تحقیر بر ضد دین} را تا زمانی ادامه داد که اسلام دست‌کم به همان اندازه مذهب کاتولیک بدل به تفسیری پیش پا افتاده شود.» حال در ذیل پرسش‌های بنیادی رهبری از جوانان اروپا و آمریکای شمالی می‌توان پرسش ریزتری مطرح کرد و پرسید چرا برخی از جریان‌های افراطی در غرب می‌کوشند اسلام را در معرض فشار «کاتولیک سازی» قرار دهند که شکلی خشونت‌بار از اسمیلاسیون و همسان‌سازی است؟ چه مقاومتی در ذات اسلام است که تن به کاتولیکی شدن نمی‌دهد؟ کجا رفت آن همه شعار‌ها درباره «چندفرهنگ‌گرایی» که گفته می‌شد به‌جای کوشش در جهت همسان‌سازی اجباری، تکثر‌های هویتی را به همان شکل که هستند می‌پذیرد و ضمن حفظ استقلال هویت‌ها صرفاً به ادغام آنها در بافت منسجم اجتماعی می‌اندیشد؟

اگر سؤال‌های رهبر معظم انقلاب از جوانان غربی را تا سرمنزل نهایی آن منطق متین دنبال کنیم خواهیم دید که اسلام‌هراسی مسلط و پوپولیستی کنونی فقط اسلام را هدف نگرفته بلکه در ادامه سرطانی خود بسیاری از ارزش‌های جوامع غربی نظیر گوناگونی فرهنگی و آخرین دستاورد‌ها در عرصه حقوق بشر و از آن جمله حقوق و آزادی‌های اساسی اقلیت‌ها را نیز به آماج نهایی خود بدل خواهد ساخت. پیگیری این سؤال‌ها ما را یک بار دیگر و به نوعی دیگر به گفتمان انقلاب برمی‌گرداند که با توسل به ارزش‌های عموم بشری نظیر حقوق بشر و دموکراسی و حق تعیین آزادانه سرنوشت، یعنی با توسل به بخشی از ارزش‌های مقبول جوامع غربی، بخش دیگری از غرب را در همان جغرافیای اروپایی و آمریکایی به پرسش گرفته بود. این پرسش‌ها همچنین ما را به گزاره‌ای برمی‌گرداند که آقای روحانی در نهایت قوت آن را به کار بست و گفت همه ما در کشتی واحدی به سرمی بریم و این یعنی آنکه اسلام‌هراسی نیز همچون تروریسمی که بر بستر خود پرورانده، تهدیدی مستقیم و توأمان علیه اسلام و غرب تشکیل می‌دهد.

(سرمقاله روزنامه ايران، يازده بهمن نود و سه)

1387 - 1390 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به وب سایت فرهنگ ایران می باشد .
انتخاب رنگ قالب : آبی قرمز سبز با پس زمینه

ورود یا عضویت

ورود